السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

8

تفسير الميزان ( فارسي )

طبقه اول از مفسرين اسلام ، جمعى از صحابه بودند ، ( كه البته مراد ما از صحابه غير على ع و ائمه اهل بيت عليهم السلامند ، براى اينكه در باره آن حضرت سخنى جداگانه داريم ، كه به زودى از نظر خواننده مىگذرد ) ، مانند ابن عباس ، و عبد اللَّه بن عمر ، و ابى ، و غير ايشان ، كه دامن همت به كمر زده ، و دنبال اين كار را گرفتند . آن روز بحث از قرآن از چارچوبه جهات ادبى آيات ، و شان نزول آنها ، و مختصرى استدلال به آيات براى توضيح آياتى ديگر ، و اندكى تفسير بروايات وارده از رسول خدا ( ص ) ، در باب قصص و معارف مبدأ و معاد ، و امثال آن تجاوز نميكرد . در مفسرين طبقه دوم ، يعنى تابعين ، چون مجاهد ، و قتاده ، و ابن ابى ليلى ، و شعبى ، و سدى ، و ديگران نيز كه در دو قرن اول هجرت بودند ، جريان به همين منوال بود ، ايشان هم چيزى به آنچه مفسرين طبقه اول ، و صحابه ، در طريقه تفسير سلوك كرد ، بودند ، نيفزودند ، تنها چيزى كه به آن اضافه كردند ، اين بود كه بيشتر از گذشتگان در تفسير خود ، روايت آوردند ، ( كه متاسفانه در بين آن روايات ، احاديثى بود كه يهوديان جعل كرده ، و در بين قصص و معارف مربوط به آغاز خلقت ، و چگونگى ابتداء خلقت آسمانها ، و تكوين زمين ، و درياها ، و بهشت شداد ، و خطاهاى انبياء و تحريف قرآن ، و چيزهايى ديگر از اين قبيل دسيسه و داخل احاديث صحيح نمودند ، و هم اكنون در پاره اى روايات تفسيرى و غير تفسيرى ، از آن قبيل روايات ديده مىشود ) . بعد از رسول خدا ( ص ) در عصر خلفاء ، فتوحات اسلامى شروع مىشود ، و مسلمانان در بلاد فتح شده با فرقه هايى مختلف ، و امتهايى گونه گون ، و با علماى اديان و مذاهب مختلف آشنا ميشوند ، و اين خلطه و آميزش سبب مىشود بحثهاى كلامى در مسلمانان شايع شود . از سوى ديگر در اواخر سلطنت امويان و اوائل عباسيان ، يعنى در اواخر قرن اول هجرت ، فلسفه يونان به زبان عربى ترجمه شده ، در بين علماى اسلام انتشار يافت ، و همه جا مباحث عقلى ورد زبانها و نقل مجالس علماء شد . و از سوى سوم مقارن با انتشار بحثهاى فلسفى ، مطالب عرفانى و صوفىگرى نيز در اسلام راه يافته ، جمعى از مردم به آن تمايل نمودند ، تا بجاى برهان و استدلال فقهى ، حقايق و معارف دينى را از طريق مجاهده و رياضتهاى نفسانى دريابند . و از سوى چهارم ، جمعى از مردم سطحى به همان تعبد صرف كه در صدر اسلام نسبت بدستورات رسول خدا ( ص ) داشتند ، باقى ماندند ، و بدون اينكه كارى به عقل و فكر خود داشته باشند ، در فهم آيات قرآن به احاديث اكتفاء نموده ، و در فهم معناى حديث هم هيچگونه مداخله اى ننموده ، به ظاهر آنها تعبد مىكردند ، و اگر هم احيانا بحثى از قرآن مىكردند ، تنها از جهات ادبى آن